بخش هایی از نمایش نامه «گنجشکک اشی مشی» ویژه کودکان و نمایش های دانش آموزی

مناسب برای نمایش نامه خوانی- نمایش عروسکی و صحنه ای
نوشته علیرضا خورشیدنام

صحنه خوان:
در فضای باریکی، میان دو کوه بزرگ، یک کاج بلند و چند درخت کوچک و بزرگ دیگر دیده می شوند.
انتهای این راه باریک با تخته سنگ بزرگی بسته شده است که روی آن دایره هایی برای هدف گیری کشیده شده است.
گنجشکک اشی مشی به همراه یک بزکوهی بنام «شاخی» یک سگ جوان بنام«هاپی» یک گربه ‌پُر جُنب و جوش بنام «شاکی» یک کلاغ بنام «جیغ جیغو» و یک الاغ پیر بنام «بی حال» تنها حیوانات این دره هستند.
بالای یکی از این دو کوه بلند، دهانه غاری دیده می شود که در میانه ماجرا می فهمیم...

.

.

صحنه خوان:
در همین لحظه «بی حال» آرام و خمیازه کشان خودش را به هاپی و شاکی و شاخی می رساند.
بی حال:(در حال خمیازه کشیدن) چه خبرتونه؟ چقدر سر و صدا می کنین؟ اَاَاَه... نمی ذارین یه چُرت درست و حسابی بزنم، عَر...عَر
هاپی: سلام جناب بی حال
شاکی: شما که ماشالا هزار ماشالا پدر خواب رو درآوردین
بی حال: خب چیکار کنم؟
شاخی: آخه خیلی می خوابین!
بی حال: دست خودم نیست؛ شما هم وقتی به سن و سال من برسین، مثل من می شین، شایدم بدتر!....

.

.

اشی مشی: آهان که این طور...پس بگو چرا خودش رو لا به لای شاخ و برگای درخت کاج قایم کرده بود!
هاپی: کی؟!
اشی مشی: جیغ جیغو دیگه
شاکی: کِی دیدیش؟
اشی مشی: الان که داشتم می اومدم پیش شما
شاکی: اونم تو را دید؟
اشی مشی:
خیال نکنم چون چارچشمی داشت پایین رو نیگا می کرد و حواسش به شماها بود ولی الان، حتما داره من رو هم می بینه....

(چنان چه متن کامل رو می خواهید با شماره

۰۹۱۳۳۵۱۴۱۵۷ تماس بگیرید)