من و آبـــــ پـــــــریِِِـــــا
2- اگر درست به یادم مانده باشد، سوم یا چهارم آذر ماه 89 بود که دوست خوبم مهندس امیررضا وزیری تلفن زد و گفت که خانم برومند برای ساخت فیلمی به یزد آمده اند و از من خواست تا به هتل "کارونسرای مشیر یزد" جایی که خانم برومند و گروهشان در آنجا بودند بروم تا چنانچه برای نقش مورد نظر ایشان مناسب بودم با ایشان همکاری کنم، رفتم خانم برومند من را دید، چند جمله ای با هم گفتگو کردیم و ایشان به دستیارشان گفتند که به من فیلمنامه را بدهند!!
با دستیارخانم برومند در حال گفتگو بودیم که مدیر تولید برای بستن قرارداد آمد!!!!!! من امضای قرارداد را نپذیرفتم؛ و از مدیر تولید خواستم اجازه تا کمی بیندیشم و با چند نفری مشورت کنم. راستش چون کار برای تلویزیون بود دودل شده بودم، می ترسیدم از ان کارهای آبکی دربیاید (حتی اگر برای خانم برومند باشد) و دیگر اینکه من چند سالی است چندان دل خوشی از این رسانه ندارم!! (شاید هرکس دیگری جا من بود با سر شیرجه می زد روی این پیشنهاد)
دوستانی که چند سالی است خواننده این وبلاگ هستند شاید یادشان بیاید که در آذر 89 در پی نوشت یکی از نوشته هایم از این ناخوشایندی چیزکی نوشتم؛ نگاه کنید به نخستین پی نوشت این نوشته: "خدای خوبی و خدای بدی"
به هر حال برای پذیرش این کار، با دوست بزرگوارم که حق استادی و پدری نیز به گردنم دارد، یعنی آقای احمد علی مهدی نژاد مشورت کردم، همراهی و همدلی همسرم + غزلی که پس از تفأل به دیوان حافظ هدیه گرفتم، باعث شد این پیشنهاد را بپذیرم و اینگونه شد
که شدم " کمال صابری یزدی".
در آن چند روزی که با گروه سازنده این سریال همراه بودم، بیش و پیش از آن که ساخت فیلم و دوربین و بازیگران و چیزهایی از این دست من را به خود جذب کند رفتار بزرگوارانه و همراه با ادب و احترام تک تک اعضای گروه بود؛ از آن نوجوان افغانی گروه تدارک تا خود خانم برومند...
در این باره در سایت آب پریا یادداشتی نوشته ام و چند جمله ای هم در سایت سرو گفته ام.
درباره خوبی ها و ارزشمندی این سریال، بیشتر بینندگان در سایت آب پریا بسیار نوشته اند؛ من در اینجا می خواهم به پایان درست ماجرا اشاره کنم؛ پایانی که خوش باورانه و ساده انگارانه نیست! یعنی جایی که همه ما بینندگان گمان می کردیم شیشه زندگانی "اپوش" می بایست شکسته شده و او ازبین رفته، پی بردیم که نه تنها زنده است بلکه "برف پری" کاسه آشی به "رشک پری" می دهد تا برای "اپوش" ببرد! و به رشک پری می گوید که ما پری هستیم و "بدی" نمی کنیم، بدی کردن کار دیوهاست(نزدیک به مضمون)
زنده ماندن اپوش این هشدار را به ما می دهد که دیوها همیشه هستند و اگر چنانچه دوباره رفتاری نادرست از ما سر بزند و نگاهبان زمین و زندگی و پیرامونمان نباشیم دوباره دیو سر بر می دارد و زندگی ما را به نیستی و سیاهی و آلودگی می کشاند...
این یعنی آگاهی بخشی به بیننده، پس شایسته است که تمام قد جلوی خانم برومند و نویسندگان این اثر بایستیم، دست بزنیم و هورا بکشیم...
متولد 52، یزدی و کارمند هستم