دیروز -۵ فرپردین- زادروز یکی از بزرگترین و البته نجیب ترین هنرمندان تئاتر کشور بود:
استاد خسرو حکیم رابط
هنرمند بزرگوار و نجیبی که کمتر قدر دیده و شوربختانه سال هاست بی مهری دیده و به دست فراموشی سپرده شده!
استادی که شاگردان بسیاری را در زمینه نمایش نامه نویسی پرورش داده ولی افسوس که حتی بسیاری از شاگردانش نیز...‌

و اما فردا -۷ فروردین- روز جهانی تئاتر است.
به همین دو مناسبت -زادروز استاد و روز جهانی تئاتر- فرازهایی از سخنان استاد حکیم رابط، که در نخستین سال های دهه ۸۰ در *تالار فرهنگ خانه نمایش یزد، بمناسبت اردی بهشت تئاتر بیان کردند را در این جا می آورم.
امیدوارم حوصله به خرج دهید و بخوانید.

چرا روز جهانی تئاتر، و نه روز جهانی «بوکس» ، «فوتبال» یا مثلاً «کونگ فو»؟
تئاتر هنری است برای عرضه ماجرایی به تماشاچی، به مخاطب. آن ورزش ها نیز ماجرایی است برای عرضه به تماشاچی، به مخاطب؛ پس چرا روز جهانی تئاتر و نه روز جهانی آن های دیگر؟
....................
اما پیش از پرداختن به پاسخ این پرسش، اجازه بفرمایید نگاهی بسیار کوتاه داشته باشیم به تاریخ:
در پایان جنگ جهانی اول و از پس هنگامه دود باروت و ترکش گلوله، جمعی از صاحب دلان اندیشه و صلح طلبان جهان، سازمانی را بنا نهادند بنام «سازمان فرهنگی یونسکو»
در سال بعد، از دل این سازمان موسسه ای پا گرفت بنام «موسسه بین المللی تئاتر» -iTi- و در سال ۱۳۴۰ خودمان «مرکز ملی تئاتر ایران» وابسته به یونسکو بنا نهاده شد و در همین سال به پیشنهاد کشور فنلاند قرار شد یک روز از هر سال، بنام «روز جهانی تئاتر» در کشورهای گوناگون جهان، طی مراسمی از هنر تئاتر تجلیل بعمل آید. -۲۷ مارس برابر با ۷ فروردین خودمان-
...................
طبیعی است که که تئاتر عنصری نیست مجرد و انتزاعی. چیزی نیست معلق در هوا و فضا. محمل تئاتر انسان است و زندگی انسان و آن چه که بر صحنه می بینیم نیز چیزی غیر از این نیست.
آدمی را می بینیم و زندگی و ماجراهای او را.
ممکن است این سوال پیش آید خوب اینکه ظاهراً چیز فوق العاده ای نیست! همه کس و همه ما، همه روزه خواسته و ناخواسته، بدون نیاز به نشستن بر صندلی سالن تئاتر یا خواندن نمایشنامه، تماشاچی زندگی پیرامونیان خود و هم روزگاران خویش هستیم، پس چه تفاوتی است بین آن زندگی که همه روزه ما می بینیم با آن «زندگی که بر صحنه جاری است» و چه راز و رمزی است در ذات این هنر، این زندگی بر صحنه که به احترام آن، و به احترام نویسندگان و اجرا کنندگانش ارزش تجلیلی در این حد به آن می دهد. تجلیلی در حد اختصاص یک روز به آن، آن هم در سراسر جهان؟
پاسخ به این پرسش ما را به این سوال اساسی نزدیک می کند که در حقیقت تئاتر چیست، چه می کند؟ چه می گوید، برای که و به که می گوید؟
من امروز دومین بار است که به یزد آمده ام بار اول حتی مدتی هم اقامت داشته ام. پس یزد را دیده ام یزدی های عزیز و محترم را. حتی به خانه آنها نیز رفته ام.
اما به راستی چه دیده ام، در چه سطحی و با چه عمقی؟ تا چه حد با هویت اقلیمی انسانی و دنیای واقعی و راستین، ناگفته ها، نادیده ها و ذهنیاتِ نمی گویم یزد، می گویم حتی یک خانواده یزدی آشنایم. و اگر آشنایم رنگ و بو و حال و هوای این آشنایی چگونه است؟
.................................
تئاتر چه می کند؟
تئاتر مرا می برد به آنسوی این دیدار، به آن سوی این سطح از زندگی. به من می‌شناساند آن قلب را، آن گوشت و خون و هستی را. مرا درگیر می کند با آن زندگی.
هستی و رنج آنان را با هستی و رنج من می آمیزد.
.........................
من یزد را دو بار دیده ام اما روسیه را هرگز ولی با چخوف به روسیه رفته ام. گرفتار در ماجرای باغ آلبالو سه خواهران و مرغ دریایی او.
من با استرینبرگ به سوئد رفته ام یا با ایبسن به نروژ...
.........................
دلم می خواست اینک و هرگاه که از تئاتر سخن می گویم در این دست شاخه زیتونی می داشتم، ارمغانی به نشان صلح و در این یکی دست، نشانه ای که هنوز نمی دانم چگونه است اما می دانم که مظهر چیست.
هنر. هنر تئاتر.
این میراث شریف و مشترک انسانی.
پس سلام بر صلح، سلام بر دوستی، سلام بر تئاتر
و سلام و درود بر شما
خسرو حکیم رابط

* تالار فرهنگ خانه نمایش یزد، از نیمه دوم دهه ۷۰ تا نیمه نخست دهه ۸۰ محل اجرای نمایش های ارزشمند، برگزاری آیین های بزرگداشت فردوسی و...و یکی از بهترین سالن های «بلک باکس» کشور بود اما از سال های پایانی دهه ۸۰ و در زمان مدیریت مدیرکل وقت ارشاد، با مجهز شدن آن، کم کم کاربری ارزشمند خود را از دست داد و سال هاست محلی شده برای اجرای کارهایی که به ظاهر برای شاد کردن مردم تولید می شود اما بیشتر راهی شده برای انباشتن جیب و پایین آوردن سطح سلیقه و اندیشه مردم!!