بخش دوم گفت و گو با استاد "حسین مسرت" پژوهش گر، نسخه پژوه و نویسنده کوشا و خوش نام یزد و کشور

علیرضا خورشیدنام

بی گمان نام استاد "حسین مسرت" همچون خورشیدی فرزوان بر سردر تالار افتخارات فرهنگ و ادب نه تنها یزد، که کشور، آن چنان درخشان است که نیازی به معرفی ندارد.

این گفت وگو در روزنامه پیمان یزد - تاریخ 19 تیرماه 1400 به چاپ رسید.

هفته گذشته در همین صفحه، بمناسبت "روز قلم" بخش نخست گفت و گو با این شخصیت فرهیخته فرهنگی استان، پیشکش شما خوانندگان شد و امروز بخش دوم این گفت و گوی 2 ساعته و متفاوت – به گفته خود استاد مسرت- پیش روی شماست.

* چرا و چگونه به سمت پژوهش کشیده شدید؟


- پیش از پاسخ به این پرسش، بد نیست بگویم که از همان دوران دبستان، یک موهبت خدادادی در من بود که انشاهای خوبی می نوشتم. یادم هست در پایه چهارم یا پنجم بودم؛ یک روز آموزگارمان گفت که هفته آینده سروده "چشمه  سنگ" زنده یاد "ملک الشعرای بهار"

–جداشد یکی چشمه از کوهسار / به ره گشت ناگه به سنگی دچار- را به نثر بنویسیم و ببریم.
هفته بعد، وقتی انشا را خواندم برخورد تندی با من کرد و نمره 5 به من داد! به این دلیل که خیال کرد شخص دیگری انشا را برایم نوشته؛ هر چه گفتم که خودم نوشتم، باور نکرد و گفت: «دروغ نگو!»
در آن دوران هیچ وقت بابام برایم انشا نگفت و ننوشت والبته خودم هم نخواستم!
یادم هست که بچه ها همیشه سراغ من می آمدند تا برایشان انشا بنویسم و و من هم برای هرکدام انشایی، متفاوت از دیگری می نوشتم!
در دوره راهنمایی هم آقای "فروتن" – که خیلی هم خوب بودند- از انشاهای من خیلی خوششان می آمد. اما دوره دبیرستان، اوج انشاهای من بود. ساعت انشا همه می گفتند که اول مسرت انشا بخواند! در آن دوره با چند نفر از بچه ها مجادله قلمی داشتیم و انشاهای خوبی می نوشتیم؛ مانند یک جور"مناظره مطبوعاتی" الان!
سال های دوم و چهارم دبیرستان و در مدرسه علی دیهیمی، در گروه روزنامه نگاری بودم که البته تهیه همه مطالب به عهده من بود! می توانم بگویم که این ماجرا به نوعی آغاز کار من در زمینه نویسندگی بود اما دلبستگی من به پژوهش و گردآوری، سال 55 و هنگامی آغاز شد که پی گردآوری سروده هایی رفتم – ابتدا اشعار و سپس ابیات- که در آن نامی از خدا برده شده بود یا درباره خدا بود! مانند: "خدایا چنان کن سرانجام کار" بارالها یکی یکتای بی همتا ذات لایزال"

دستاورد این گردآوری، 3 جلد دفتر 900  صفحه ای با نام های "بارالها" – "یکتای بی همتا" و "ذات لایزال" شد که سال 67 به کتابخانه وزیری هدیه کردم و هم اکنون در گنجینه این کتابخانه است.

 در این سال ها تنها مشوق من پدرم بود که ایشان هم آبان ماه سال 59 از دنیا رفتند؛ برای گردآوری سروده های خدایی بابا خیلی خوشحال بودند و من را تشویق می کردند و یادم هست هنگامی که سراغ "مثنوی" که رفتم، بابا به من گفتند:

«حواست باشد چون که اگر متوجه نشوی گمراه می شوی» دلیل هشدار پدر این بود که "مثتوی" دارای دیدگاه های عرفانی و فلسفی است.

* پس از درگذشت پدر چه کردید؟

 - پس از درگذشت پدر، برای گذران زندگی، سراغ کارهای گوناگونی رفتم که یکی از آن ها "شرکت یزد پیچ" بود. من حتی در این دوره هم کار گردآوری را پی گیری می کردم. کار من به این صورت بود که یک هفته روزکار بودم و یک هفته، شیفت شب. هنگامی که شیفت شب بودم، موضوعات دلخواهم برای پژوهش را روی برگه هایی یادداشت می کردم – که هنوز آن کاغذها را دارم- و مثلا می نوشتم: «کارهایی که باید انجام شود: یزد در سفرنامه ها، یزد در شعر شاعران، تاریخ یزد، مطبوعات یزد.»

در زمان بیکاری به گردآوری مطلب درباره این موضوعات می پرداختم؛ اما نقطه عطف زندگی کاری من، با بیرون آمدن از شرکت یزد پیچ  و رفتن به "سازمان میراث فرهنگی" - به پیشنهاد آقای دکتراولیا- رقم خود. این نقطه آغازین کارهای پژوهشی من بود که زمینه ساز تغییر مسیر زندگی من هم شد!
 

* در نشریات و روزنامه دیواری هایی که در "دبیرستان علی دیهیمی" آماده می کردید، "موضوعات طنز" هم بود؟


- بله؛ یک بخش از کارهای من طنز است. برایم جالب است؛ شما از چیزهایی می پرسید که باعث می شود برای نخستین بار مطالبی را بگویم، چون تاکنون کسی از من نپرسیده است! راستش در دوران پیش و پس از انقلاب، به مطالعه کتاب های "عزیز نسین" -طنز نویس نامی ترک- با ترجمه "رضا همراه" علاقه زیادی داشتم به گونه ای که همه کتاب های "عزیز نسین" را داشتم یا مجموعه کارهایی که شادروان "مهدی سهیلی" –شاعر- گردآوری کرده بود، مانند "نمک پاش" و "خوشمزگی ها" ی 1 و 2 را داشتم و هنوز هم دارم.
از دیگر کتاب هایی که در زمینه طنز می خواندم و هنوزدارم، کتاب "عُبید زاکانی" و "گنجینه لطایف" محمد نَجَند بود. در اثر همین علاقمندی مطالبی انشا گونه نوشتم با پیش "عنوان اندر فواید..." که در همین "روزنامه پیمان" چاپ شد، مانند: "اندر فواید کجاوه نارنجی" که منظورم تاکسی بود یا "اندر فواید کیوسک های نیم تنه" که در
نشریه "ارتباط" روابط عمومی مخابرات هم به چاپ رسید. البته سروده ها و متن هایی هم به زبان طنز دارم که امیدوارم روزی چاپ شود. هم چنین نوشته طنزآمیزی دارم درباره استاد "عبدالعظیم پویا" در کنار این یادداشت های پراکنده طنز، نوشته های طنز دیگری دارم به شیوه نثر قدیم، به نام "تذکره مقامات" که مانند نثر تذکره مقاماتی است که آقای "مرتضی فلاح" و دوستانش در هفته نامه "گل آقا" می نوشتند. گاهی هم برای دوستان نوشته طنزآمیزی می نویسم؛ برای نمون یک بار شعر طنزی دروصف آقای دکتر "محمدحسن میرحسینی" استاد پیشین تاریخ دانشگاه یزد، - که از دوستانم هستند- نوشتم که در "بشارت یزد" چاپ شد.

* چون کمتر کسی از این روحیه طناز شما با خبر است، گمان کنم اگر آثار طنز شما چاپ شود با پذیرش خوب اهل کتاب و خواننده های آثار شما روبرو شود. ولی نگفتید دنیای پژوهش چه گیرایی و جذابیتی برای شما داشته و دارد که هنوز در این عرصه کار می کنید؟


- عرصه پژوهش جنبه های گوناگونی دارد: تحقیق - تصحیح – بدست آوردن

مثلا کتاب "تذکره میکده" دستاورد "تصحیح" من است. در زمینه "به دست آوردن" می توانم بگویم که مثلا یک نفر می آید براساس یک بیت یا کلمه ای که در یک بیت است ثابت می کند در فلان قرنی، این "کلمه" هم وجود داشته؛ همچنان که در "لغت نامه دهخدا" مثلا کلمه "پژمان" را می آورد، 10 بیت از سروده های یک دوره را می آورد که کلمه "پژمان" در آنها هست و ثابت می کند که این کلمه در آن دوره هم کاربرد داشته است.
خوشبختانه من در همه زمینه های پژوهش کار کرده ام؛ چه زمینه کاربردی و چه تصحیح متون و ...

کار پژوهشی برایندی دارد که گاهی بر اساس آن به آگاهی های تازه ای درباره ی یک شخص، یک رویداد یا یک بنای تاریخی می رسی و چیزهای جدیدی را کشف می کنی. برای نمونه، رسیدن به پاسخ این پرسش که مرگ فرخی یزدی چگونه رقم خورده؟ آیا او را خفه کرده اند یا  به  او سم خورانده اند؟ در بین یک کار پژوهشی، گاهی اشتباهاتی را درست می کنی. برای من، این یکی از ویژگی های دوست داشتنی کار پژوهش است. برای نمونه سنگ تاریخ مصلی عتیق، آن را به قرن 8 نسبت می دهد؛ ولی هنگامی که کتاب "جامع الخیرات" که در سال 725 هجری نوشته شده را بخوانیم و ببینیم در آن نامی از مصلی عتیق برده شده، می فهمیم که پیشینه ساخت این بنا، دست کم 200 سال بیشتر از آن چیزی است که در سنگ تاریخش نوشته شده است. این پژوهش، یک کشف تاریخی بشمار می آید.  

* تا کنون چند اثر پژوهشی از شما به چاپ رسیده؟

- در زمینه پژوهش این خوش بختی را داشته ام که تاکنون 75 عنوان کتاب پژوهشی از من چاپ شده که درباره کسانی است که هیچ نام و نشانی از آن ها نبوده؛ مانند کار روی زندگی نامه "آقا رضا سعیدی" از بنیان گذاران "چاپ خانه گلبهار یزد" شناخته می شود.

هنگامی که پیشنهاد پژوهش درباره ناشرین قدیم یزد، به من داده شد تنها 2 سطر درباره ایشان در کتاب "دانش نامه مشاهیر یزد" نوشته شده بود، ولی پژوهش من به 50 صفحه رسید. با این پژوهش این شخصیت "زنده" شد! این "یافتن ها" از  شیرینی های کار پژوهش است.

در هر حال پژوهش برای من لذت دارد؛ گاهی آن قدر سرگرم کار می شوم که وقتی به خودم می آیم می بینم ساعت 2 نیمه شب است ولی اصلا متوجه نشده ام.

* از سختی های پژوهش هم بگویید.

- هرکاری سختی های ویژه خودش را دارد؛ پشت سر هر کار پژوهشی -که شیرینی هایش را گفتم- سختی هایی هم هست که شاید دیده نشود! برای نمونه بارها پیش آمده که به من برای یک کار پژوهشی مبلغ ناچیزی را داده اند در حالی که شخص دیگری برای کاری همانند کار من، 1000 برابر آن را گرفته است! ولی من به همین حقوق اندکی که می گیرم دل خوش و راضی هستم.

نکته دیگری که می توانم بگویم این است که من برای چندین کتابی که به تازگی به چاپ رسانده ام، حق تالیف که هیچ، هزینه حروفچینی اش هم به من داده نشده!
برای نمونه در سال 93 برای تالیف کتاب "رباعیات مومن یزدی" نزدیک به 4 میلیون برای گردآوری و چاپ نسخه های عکسی، مقابله متون - سوای وقتی که گذاشتم- هزینه کردم و به "نشر میراث مکتوب" دادم که پس از چاپ کتاب درسال 95 تنها 500 هزار تومان به همراه 5 جلد از کتاب بعنوان حق تالیف به من پرداخت شد. با همه این برخوردها، من راضی هستم. اگر خودستایی نباشد می توانم بگویم که تفاوت من با بقیه در این است که من راضی هستم ولی بیشتر آن هایی که در این زمینه کار می کنند، راضی نیستند؛ و برای کارهای نه چندان ارزشمندی که انجام می دهند -به دلیل روابطی که دارند- پول های کلانی می گیرند.

من حتی از ناشری که چندین کتاب من را چاپ کرده، تشکر می کنم که کتاب هایم را چاپ کرده -حق تالیف و زحمتی که برای کتاب کشیدم هم بماند- همین که نتیجه پژوهش من نشر پیدا می کند، دل خوشم.
حال که صحبت به این جا رسید بد نیست بگویم که نزدیک به 2000 مقاله چاپ شده دارم که شاید تنها برای 30 نسخه از آن ها حق تالیف به من داده شده است! 
نوشته های من، هم زمان در نشریاتی مانند ندای یزد، بشارت یزد، پیمان یزد، یزد امروز جهان کتاب، حکیم یزد، مهرطلبان و چند نشریه دیگر بصورت رایگان چاپ می شود در حالی که هزینه حروف چینی و تایپ همه مطالب را خودم پرداخته ام. البته این ها را از باب گلایه و شکایت نمی گویم.

جالب تر این است که بدانید بعضی از این نشریات حتی یک نسخه از شماره ای که نوشته ام در آن چاپ شده را به من نمی دهند! برای نمونه 5 مقاله از من در "دایره المعارف آستان قدس" چاپ شده ولی حتی یک نسخه از این اثر را به من نمی دهند و می گویند: «بروید بخرید»

با همه این کاستی ها بازهم این کار را دوست دارم و هم اکنون نیز روی زندگی نامه شادروان "حاج محمدتقی رسولیان" کار می کنم.

* در صحبت هایتان از آقای "دکتر محمدحسن میرحسینی" نام بردید، گویا ایشان هم پژوهش گر هستند.
- بله آقای دکتر میرحسینی استاد پیشین تاریخ دانشگاه یزد هستند که در زمینه پژوهش کتاب "آل مظفر" را بعنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشد و کتاب "تاریخ تجارت در یزد" را بعنوان رساله دکترای خود نوشته اند، کتاب "خاطرات سعیدی" کار دیگر ایشان است و هم اکنون نیز پژوهش درباره "تاریخ 6 قرن اول یزد" را آماده چاپ دارند.

* آیا با سایر پژوهش گران استان -مثلا استاد عبدالعظیم پویا- ارتباط کاری دارید؟
 

- بله؛ خوشبختانه من از زمانی که کار پژوهشی را آغاز کردم تقریبا با بیشتر پژوهش گران یزد ارتباط داشته و دارم. روابط ما در زمینه تبادل اطلاعات است و پرسش در زمینه هایی است که به مشکل بر می خوریم. 
خوشبختانه چون من در حوزه کتاب و کتاب شناسی یزد کار می کنم به غیر از پژوهش گران تازه کار، تمام پژوهشگران حوزه های گوناگون علوم انسانی یزد را می شناسم و با آنها  تعامل و رابطه خوبی دارم.
البته نخستین آشنایی من و "استاد پویا" به سال های 64 - 65 برمی گردد، هنگامی که ایشان کارشناس اداره کل فرهنگ و ارشاد بودند. پس از آشنایی، نخستین کاری که انجام دادیم گردآوری آمار کتاب خانه های یزد بود. پس از آن من در کار "کتاب شناسی قنات یزد" با ایشان همکاری داشتم.

سال 95 هم که آیین بزرگداشت ایشان برگزار شد، افتخار داشتم که "جشن نامه" این برنامه را گردآوری کردم که با نام "پویای فرهنگ" چاپ شد.


* پس خوشبختانه در زمینه پژوهش و بین پژوهش گران استان، نسبت به سایر رشته های هنری، تعامل، دوستی و رفاقت بیشتری وجود دارد.


- بله؛ البته آدم های ناهمگون با پژوهش گران واقعی هم هستند ولی در "جامعه آماری" درصد بسیار ناچیزی هستند. خوشبختانه این گونه آدم ها خیلی زود با کارهایشان شناخته می شوند و درباره شان گفته می شود که فلان پژوهش گر، کتاب ساز است یا سارق! یعنی نوشته های دیگران را گردآوری و به نام خود چاپ می کند! این گونه افراد خیلی زود شناخته می شوند.

در همین باره -اگر تعریف از خود برداشت نشود- بد نیست بگویم که از همان سال های نخستینی که در این کاربوده ام تا به امروز هیچ تلفنی را بی پاسخ نگذاشته ام؛ جوری که گاهی در یک روز نزدیک به 20 یا 30 تلفن ناشناس را پاسخ می دهم. مثلا از اردبیل زنگ می زنند و درباره "حشی بافقی" می پرسند. کار دیگری که بارها انجام داده ام کمک به دانشجویان بوده؛ جالب است بدانید که من در نزدیک به 200 پایان نامه به دانشجویان کمک کرده ام هرچند نام من بعنوان استاد راهنما در پایان نامه نیامده ولی رسما کارهای پایان نامه را از پیشنهاد موضوع تا ارائه در کنار دانشجویان بوده ام.